زندگی یعنی همین لحظه های با تو بودن
بنام خدای خوب و مهربون تاسوعا و عاشورا گذشت و من برخلاف هرسال توی هیچ مراسم و عزاداری نتونستم شرکت کنم . یه مقدار حال ندار شده بودی که البته اصلا دلم نمیخواد چیزایی که اوقاتمو تلخ میکنه تو وبلاگت بنویسم. پس فقط اینو میگم که خدا رو صدهزار بار شکر که خطر رفع شد و الآن بهتر شدی. وقتی تو حتی یه کوچولو سرما میخوری انگار دارم دیوونه میشم. خدایا خودت ضامن سلامتی همه بچه ها باش و همه بچه های مریض رو شفا بده. از صبح که بیدار میشیم تا شب گاهی اینقدر کارای جالب و حرفای بامزه ازت میبینم و میشنوم که نگو و نپرس . تازگیا تا یه کوچولو دعوات میکنم بعد از چند دقیقه که از کارت پشیمون میشی ، خودتو مظلوم میکنی ...
نویسنده :
مامانی
3:14








